سفارش تبلیغ
صبا
پرهیزگارى سر خلقهاست . [نهج البلاغه]

عاشقانه هایی برای گفتن حرف دل

 
 
خاطرات دهه شصت(سه شنبه 95 شهریور 2 ساعت 3:0 عصر )

دلم لک زده برم دهه شصت

وای عجب روزگاری بودی ،هرچی بود خالص بود ،حون دادنا ،عشق ورزیدنا ،دوست داشتنا

همش عین اب بود ،پاک زلال 

فیلم هاش که نگو 

من اون موقع بچه بودم چیز زیادی یادم نمیاد ،این جملاتم ایده کسایی که از اون دوران برام میگفتند 

کوپن یادتون میرفتیم قند شکر میگرفتیم،ویا شیر که یه علامت گاو مانند  روی بطری شیشه ها بو

اخ اخ اتو بوسا چطور 

میبینی همش لذت ،عشق ،امید 

الان که دارم میبیم دلم لک زده 

ژیان یادتون ،پیکان چطور سالار جاده ها

عشق معرفت اوت دوران چی 

گذشت ،ایثار گری چی

جون دادن پای رفیق چی 

ناموس پرستی چی

میبینی هر چی بینویسم کم 

بس که دوران خوبی بود ،کی یادش اقای نفتی ،صدای لاهافی

توپ بازی بچه ها تو کوچه 

سبد زنبیل ،بوی نون تازه سنگگ

حال هوای عید نگونه انقدر خونه هم میرفیم که سیر نمیشدیم

هر موقع بهش فکر میکنم جز لذت بردن چیز دیگه ای نیست

الان چی 

از چه چیزیایی باید لذت ببریم 

ملاک ادما یا پول یا مدرک 

هیچی دیگه مهم نیست فقط پول مهم ،ادما از صبح تا شب فقط کارشون پول دراوردن 

اما چرا با این همه پول شاد نیستیم

دور هم هستیم ولی ذهنمون  یه جای دیگه است 

داریم به کجا میریم 

چرا انقدر احترام به پدر ومادر کم شده ،چرا انقدر صله رحم کم شده 

همش تقصیر خودمون 

خودم کردم که لعنت بر خودم باد......

 


» *مهندس عسل محمودی*
»» نظرات دیگران ( نظر)